تبليغاتX
قلم
اجتماعی-فرهنگی -سیاسی و...

  

                خشونت

پدیده نهادینه شده در جامعه ایران                                                                       

برخي از صاحبنظران علوم اجتماعي خشونت و پرخاشگري را اكتسابي و آن را نتيجه تعامل پيچيده‌اي بين تمايلات افراد و پاسخهاي آموخته شده  آنان  دانسته اند، همچنین این  صاحبنظران ، خشونت و پرخاشگري را در انسان حتي اگر ذاتي هم باشد قوياً تحت تأثير عوامل اجتماعي مي‌دانند. اگر همواره در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایراننگاهي بياندازيم رفتار خشونت آميز را می توان در طول تاریخ به وضوح مشاهده نمود ، و می توان گفت  خشونتي كه در این کشور دیده میشود ناشي از پديده‌هايي  است که  همواره در طول تاريخ این سرزمین  وجود داشته و مولد خشونت بوده‌اند.

نبود آزادي در جامعه  و وجود استبداد و سرکوب اجتماعی توسط حکومتهای مسنبد و تمامیت خواه  و دیگر پیامدهای ناشی از آنها مانند نبود عدالت ، امنیت اجتماعی و... به تدريج بر فرهنگ مردمان این سرزمین  تاثیر سوءای نهاده  و به سلامت اجتماعی جامعه ایران  ضربات  جبران ناپذیری را وارد نموده است  که  تاثیرات آن در پندار و رفتار و گفتار افراد جامعه قابل مشاهده است .

نبود آزادی  و وجود استبداد و اختناق اجتماعی در طول تاریخ تا به امروز  سبب گردیده  است كه،   بسیاری از اعضاء این جامعه،   انديشه و نظر خود را تا زماني  كه مطمئن نشده‌اند   خطری  از سوی    گفته ای که میخواهند بر زبان برانند متوجه ایشان   نمیشود  آن را بيان نمی دارند و یا اگراندیشه و نظر خود   را بیان میدارند به گونه ای میباشد که معانی و تفاسیر متعددی از آن مستفاد شود.  شاید اين گفته معروف را كه زبان سرخ سرسبز مي دهد بر باد باید  ناشي از همين وحشت آزادانه سخن گفتن  دانست.

نبود آزادي  و گروه های اجتماعی و نظامهای ارتباطی  عمومی مستقل ازحکومت  و عدم درک صحیح و یا بی اطلاعی مردم از محاسنات چنین پدیده هایی و همچنین  توده ای باقی ماندن مردم  از یک سو  و از سوی دیگر  وجود اختناق و سرکوب  توسط حکومت ،   همواره سبب گردیده است که  اجتماع از يادگيري گفت و شنود  و  گفتمان اجتماعي محروم مانده  و  چون بسياري از كشورها  نتواند  با گفتگو و منطق و در سلامت،  مسایل و مشکلات خود را حل نماید.هابرماس معتقد است خشونت آنجایی رخ میدهد که گفت گویی در نگیرد و اختلال ارتباط انسانی پدید آمده باشد.

در نظام استبدادي و تمامیت خواه  سخن از بالا به پائين  و بصورت خطابه مي باشد و چون آن سخن از سوی حاکم و حکومت  به جامعه  میباشد،  لذا مردم باید آن را وحي منزل دانسته  و از صاحب سخن  چیزی  نپرسند ویا  او را نقد ننمایند. به عبارتی دیگر حاکم فرمان میدهد و مردم  موظف به فرمان پذیری هستند.

اين شكل از پديده  و فرهنگ استبدادي بوجود آمده ناشی از آن،  خلق و خوي را گسترش میدهد كه ارتباط ميان افراد و گروه‌هاي اجتماعي را  به ميزان قابل توجهي كاهش می دهد و حتی  در مواردي مختل می نماید  ،  بدين گونه كه افراد جامعه  به سختی  در مورد مسائل سیاسی ،  اجتماعي و... با همنوعان خود  به گفت و شنود منطقی و مسالمت آمیز می پردازند.

رسوخ فرهنگ استبدادی در بطن جامعه،  سبب میگردد  كه افراد جامعه با یکدیگر به سختی تعامل داشته باشند و در بسیاری از موارد افراد مورد قبول همدیگر قرارنگیرند  و در انديشه و تشخيص خود مطمئن باشند و خود را  از خطا  به دور بدانند. اعضاء این جامعه انتظار دارند كه ديگران بدون هيچ پرسشي نظر آنان را بپذيرند و این نوع اندیشه و رفتار  باعث میگردد كه افراد خطابه خود را بصورت  خطابي و يك سويه بيان دارند.

با نهادینه شدن خشونت در درون جامعه، این پدیده دیگر از سوی جامعه پدیده ای   انزجار آور تلقی       نمی گردد و غیر اخلاقی و ناشایست دانسته نمیشود ، بلکه در بسیاری از موارد حتی از سوی افراد جامعه  حق و جایز دانسته میشود . زمانی که خشونت در این جامعه نهادینه میگردد این نهادینه شدن را بخوبی    می توان در کوچکترین نهاد اجتماعی  یعنی  نهاد خانواده ملاحظه نمود. عضوي از  خانواده  به خود حق میدهد با دیگر اعضاء رفتار خشونت آمیز داشته ودر بسیاری از موارد  با هر آنچه که  خلاف نظر او باشد با تحکم برخورد نماید.  در درون  اجتماع نیز هر یک از  افراد جامعه خود را محق میداند كه  با هررفتار ، گفتار و نظر مخالف  با پرخاشگری برخورد نماید  وخود را به دور از هرگونه مجازات میداند.

در اینجا نگارنده این سطور معتقد است ، با توجه به نهادینه شدن خشونت در جامعه  اگر بخواهیم  تنها در حاكميت، این خشونت را بیابیم وبه نقد آن بپردازیم  و از خشونت دربین افراد جامعه با یکدیگر غافل بمانیم کمکی به از بین رفتن این پدیده ننموده ایم . باید بدنبال خشونت از حکومت تا تک تک اعضاء جامعه باشیم .   شاید بتوان گفت  قدرت استبدادی و خشونت اعمال شده از سوی او ناشی از ضعف  جامعه  میباشد .

برای از بین بردن خشونت جامعه‌  بايد آن را از قالب فرهنگ بودن خارج کرده  و  با پیگری آحاد جامعه  قوانینی بر ضد خشونت  وضع نمود . باید  گفتمان منطق  و فرهنگ نقادي  و فرهنگ تساهل و تسامح و مدارا  را جايگزين آن  كرد و با گفت و شنود به رفع مسائل اجتماعی پرداخت   واین کار تنها زمانی  میسر میگردد  که  جامعه خود در حذف این پدیده بکوشد و از درون کوچکترین واحد جامعه یعنی خانواده  برای حذف  خشونت اززندگي اقدام نماید  .خانواده اساسی ترین نهاد جامعه است  جامعه ای می تواند ادعای سلامتی داشته باشد که  نهاد خانواده در آن سالم باشد  چرا که بخشی از  رفتارافراد جامعه  ناشی از آموخته ها و نقشهای آنان در خانواده میباشد . لذا برای ساخت اجتماعی سالم باید خانواده ای سالم ساخت و در پی آن حاکمیتی سالم بوجود آوریم .

 

+ نوشته شده در  89/04/22ساعت 11:1  توسط  امیر رزاقی  | 

سال ۱۳۸۹ بر ایرانیان مبارک

سال ۱۳۸۸ در تاریخ اجتماعی ایران سال بی نظیری بود . سالی که جنبش مدنی ایران در عرصه دمکراسی و آزادی خواهی با ویژگی هایی منحصز به فرد خود ظهور یافت حال نوید دگرگونی و تحول اجتماعی و فرهنگی درکشور را با زایش دوباره طبیعت و شکوفایی بهار را  به همگان شادباش می گویم.

+ نوشته شده در  89/01/28ساعت 10:11  توسط  امیر رزاقی  | 

(( خدا مي داند پاك ماندن در اين كشور چه قدر سخت است , لازمه اش اين است كه انسان خيلي از محدوديت ها را قبول كند و با دقت و احتياط زندگي كند . و تا هزارها مثل من فدا نشوند وطن عزيز ما روي آزادي و استقلال را نخواهد ديد.))                            

در 31 سال پيش يعني در 14 اسفند 1357  مبارزين به همراه جمع كثيري از مردم جهت گراميداشت ياد رهبر مقاومت ملي ايران زنده‌ياد دكتر مصدق بر مزار آن مرحوم به گرد هم آمدند و در آن گردهمايي شادوران  آيت‌ا... طالقاني سخناني را ايراد فرمودند. اينك نگارنده ضمن گراميداشت چهل و سومین (43) سال درگذشت رهبرمقاومت ملي ايران و صدمین (100) سالگرد تولد زنده یاد آیت ا... طالقانی  در نظر دارد تا آن سخنان را مورد بررسي قرار داده و با ذكر فرازهايي از آن سخنراني نظر خوانندگان گرامي را به آن جلب نمايد.

در آغاز بايد گفت اگرچه مرحوم طالقاني مشتاق به بيان مطالب بيشتري در آن گردهمايي بوده‌اند اما خستگي و كسالت جسمي مانع از اين امر گشت كه او بيشتر بگويد:

«خسته شدم شايد شما را هم خسته كردم ولي شايد مجالي بيشتر از اين، نمي‌دانم، خدا مي‌داند تا چند روز ديگر تا چند مدت ديگر با اين وضع مزاج بين شما باشم.» «هي مي‌خواهم حرف بزنم ولي از يك طرف ديگر مي‌بينم خسته شدم. از همه شما عذر مي‌خواهم»

نگارنده پس از مطالعه و بررسي  عمده بيانات سخنراني را در محورهاي زير تقسيم نموده كه عبارتند از : 

1-مصدق، راه و روش او

2-ملت، عزت نفس و آگاهي

3-استعمار و استبداد

4-نهضتها و گروه‌هاي داخلي

5-حمايت از دولت موقت

مصدق، راه و روش او

            زنده ياد آيت‌الله طالقاني مرحوم دكتر مصدق را اشراف ‌زاده‌اي تحصيل‌كرده مي‌دانست كه زندگي او در طبقة  اشراف باعث گشته بود تا پوكي آنها را از نزديك ببيند و ساخت و سازهاي دربار را از نزديك مشاهده كند و آنان را بشناسد و آن ترس و ناچيزدانستن خود، كه مردم از چنين قدرتهايي دارند در برابر او كاهش يابد و از بين برود واز  او مردي بسازد  كه به درد ملت خود  برسد و او را مرد نهضت كند.

            مرحوم آيت‌ا.. طالقاني زنده‌ياد دكتر مصدق را حلقه واسطي بين نهضتهاي پيش از خود و ادامه نهضت‌هاي پس از وفاتش براي ادامه نهضت مردم ايران عليه ظلم و استبداد و استعمار و استثمار مي ديد و نام او را براي دشمنان داخلي و خارجي، استعمار خارجي و عوامل استعمار داخلي وحشت آور و نگراني‌آور مي‌دانست. او را رهبر و راهنمايي  مي‌دانست كه به مردم خود نشان داد  نه روس و نه انگليس بلكه ملت بايد حاكم بر سرنوشت خود باشد و راهش را بيابد و به پيش برود. رهبري كه در مقابل ملت خود خاضع بود اما در مقابل استعمارگران كه سيطره آنها همه دنيا را فراگرفته بود و همه از قدرت آنها در هراس بودند چون شير مي‌غريد. شادروان آيت‌ا... طالقاني زنده‌ياد دكتر مصدق را چون يك پزشك ماهري دانست كه انگشت روي درد گذاشت و گفت ما بايد در دنياي شرق و غرب بي‌طرف بمانيم و تز عدم تعهد را بيان كرد ودر همه حال  به دنبال استقلال و آزادي ايران مي‌بود.

            از نظر ايمان ايشان مرحوم دكتر مصدق را مؤمني واقعي مي‌دانست كه با توجه به بودن او در طبقه بالاي كشور ، ذرة نقطه ضعف در زندگي او ديده نشد و سرتاپاي او را توحيد مي‌دانست.

ملت، عزت نفس و آگاهي

            مرحوم طالقاني پيروزي و شكست ملتها را در آيه شريفه ان الله لايغيرما بقوم حتي يغيروا بانفسهم مي دانست و تغيير و تحول، شكست و پيروزي، عزت و ذلت، نابودي و سازندگي همه را به روحيات، نفسيات، اخلاق و منش ملتها در ارتباط مي‌ديد و از دست دادن استقلال و استثمار گرديدن  را مربوط به تغيير در انسان مي‌دانست.

            ايشان ضرباتي را كه بر ما وارده شده بيش از آن كه ناشي از ضربه خارجي  بداند ضربه از خود را موثر دانسته  و همچنين استعمار خارجي و استبداد را چون ميكروبي مي‌داند  كه در پيرامون انسان وجود دارد و وقتي كه در انسان زخم و جراحتي وارد مي‌شود، ميكروبها از همانجا به درون نفوذ مي‌كنند.

 مرحوم طالقاني تجربيات گذشته را كافي دانسته و معقتد بود كه  اين تجربه‌ها بايد ما را از خودبيني‌ها، گروه بيني‌ها به مردم‌بيني‌ و خدابيني‌ سوق دهد  و خود را در اين راه فراموش كنيم . آينده را بنگريم و ببينيم چقدر و چه دشمناني در كمين ما هستند . سرنوشت كلي و تاريخي را فداي مسائل جزئي و خصوصيات اخلاقي و گروهي خودمان نكنيم و بدانيم برادريم از يك خانواده هستيم و بدانيم كه با هم زندگي مي‌كنيم با هم مي‌ميريم و سرنوشت خودمان را بايد به دست خودمان بسازيم ايشان همه چيز را  از آن مردم و حق مردم مي‌دانست.

استعمار و استبداد

            شادروان آيت ا.. طالقاني برنامة استعمار و استبداد را براي چپاول و غارت سرزمين‌ها در از بين بردن  تمام قدرت‌هاي ملي و ديني و كشتن و يا خانه‌نشين‌كردن جناح‌ها و گروه‌هايي كه درك و درد دارند مي‌دانست ايشان معتقد بود كه  استعمار و استبداد با بكارگيري يك عده فرصت‌طلب ، فرماسيونر غرب زده، خودخواه مشروطيت را كه حق مردم بود به انحراف كشانده و استبداد و استعمار داخلي و خارجي را عاملين انحراف انقلاب مشروطه مي‌دانست. 

            ايشان در بخشي از سخنان خود فرمودند « استبداد و استعمار با پيداكردن نقاط ضعف، جاسوسها و عوامل خود را بكار مي‌گيرد تا در بين مردم و در گروه‌ها جدايي بيافكند و همين جدايي عامل بوجود آمدن كودتاي 28 مرداد گرديد.»

            مرحوم طالقاني يكي از دسايس بزرگ استبداد را همين تفرقه افكني  مانند تفرقه سني با شيعه، فارس با عرب و جدايي پدر از پسر، خواهر از برادر و .... مي‌دانست.

نهضت‌ها و گروه‌هاي داخلي:

            شادروان آيت ا... طالقاني همه را به مطالعه و ارزيابي نهضتهاي ايران به دور از تعصب، يكسويه نگري و بدبيني دعوت كرد و از نهضتهاي تنباكو و سيدجمال الدين به عنوان نهضتهاي فكري اسلامي كه تا عمق خانه‌ها، دهات رسوخ كرد به نيكي نام برد و آن‌ها را عامل موجي دانست كه به انقلاب مشروطيت منجر شد.

            ايشان اتحاد گروه‌هاي ملي و ديني را در يك مقطع خاص چون ملي شدن صنعت نفت مشروع شدن انتخابات و ... را بركت دانسته و اختلاف‌ها را عامل ضربات جبران ناپذيري چون كودتاي 28 مرداد مي ديد كه استبداد و استعمار با فريب دادن گروه‌ها و افراد و با گفتن مطالبي چون نهضت مال توست، سهم بزرگ مال توست، تو بايد جاي او را بگيري و ... آن فاجعه را بوجود آورده و سپس با بكارگيري يك عده لات، بدكاره  با پرداخت چند دينار خانه مصدق را تاراج كردند و اثاثيه اش را از بين بردند و به محاكمه كشاندند و او را به زندان افكندند و در قلعه احمد آباد او را زنداني كردند.

            ايشان در صحبت‌هاي خود فرمودند: «در كودتاي 28 مرداد آنان دسيسه‌اي كردند عده‌اي مصدق را خواهان كمونيست دانسته و گفتند او مي‌خواهد دين را از بين ببرد و عده‌اي داد و وا اسلاما سردادند و اين وسط چه شد؟»

            سپس ايشان به نصيحت پرداخته و فرمودند: «اي ملت شريف اي ملت رنجديده مواظب باشيد در اين جهت‌گرايي و راست‌گرايي باز هم دچار عوامل استعمار و استبداد و جاسوس‌هاي اينها نشويد. آنان دندانهاي خود را تيز كردند و با همه قوايي كه دارند با همه دسيسه‌ها و وسايل نظامي و غيرنظامي در كمين ما نشسته‌اند.» ايشان معتقد بودند كه وقت آن است كه تفرقه را كنار بگذاريم و شعارهاي نابجا ندهيم.

حمايت از دولت موقت:

            زنده ياد آيت ا... طالقاني ضمن پرهيز گروه‌ها از تفرقه و موضع‌گيري‌هاي ناروا اشاره به مشكلات بسيار زياد در حوزه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي نمودند و سپس فرمودند « اين دولتي كه فعلا اين مسئوليت خطير را در پيش و بدست گرفته بارها گفته ام نه ايده‌آل شماها، چپ‌گراها، راست‌گراها نمي‌دانم، هرچه اسمش را مي‌گذاريد، ايده‌آل من هم نيست.  اما ايده غير از واقعيت است و اين را بايد اعتراف كنم كه اينها مخلصند، هواپرست نيستند، مشكلات دارند، گاهي در جلسات كه از گوشه و كنار شركت مي‌كنم گوشه‌اي از مشكلات را نشان مي‌دهند من وحشت مي‌كنم.» سپس ايشان گروه‌ها را خطاب قرارداده و فرمودند « انتقاد بكنيد هرچه دلتان مي‌خواهد در انتصاب انتقاد كنيد در كارها انتقاد بكنيد ولي بايد همكاري كنيد برادرانه با محبت بكوشيم كه اين مشكلات را از پيش پا برداريم ما دولتي داريم كه نمي‌توانيد به اين دولت، افراد اين دولت سابقه بد، سوءاستفاده، سوءنظر، عدم اخلاق و هيچ اتهام ديگري چسباند»

                                                           

                                                        یاد و نام مبارزین وطن گرامی باد      

+ نوشته شده در  88/12/15ساعت 21:11  توسط  امیر رزاقی  | 

 
                    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت٬
                    سر ها در گريبان است.
                     کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن وديدار ياران را.
                     نگه جز پيش پا را ديد ٬نتواند٬
                     که ره تاريک ولغزان است.
                     وگر دست محبت سوی کس يازی٬
                     به اکراه آورد دست از بغل بيرون٬
                      که سرما سخت سوزان است.
 
                      نفس٬کز گرمگاه سينه می آيد برون٬ابری شود تاريک.
                      چو ديوار ايستد درپيش چشمانت.
                       نفس کاين است٬پس ديگر چه داری چشم
                       زچشم دوستان دور يا نزديک؟
 
                        مسيحای جوانمرد من! ای ترسای پير پيرهن چرکين!
                        هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...
                        دمت گرم سرت خوش باد!
                         سلامم را تو پاسخ گوی٬ دربگشای
 
                        منم من٬ميهمان هرشبت٬لولی وش مغموم.
                        منم من٬سنگ تیپا خوردة رنجور.
                        منم٬دشنام پست افرينش٬نغمه ناجور.
                     
                        نه ازرومم٬نه از زنگم٬همان بی رنگ بیرنگم.
                        بيا بگشای دربگشای دلتنگم.
                        حريفا!ميزبانا!ميهمان سال و ماهت پشت درچون موج ميلرزد.
                         تگرگی نيست٬مرگی نيست.
                         صدايی گر شنيدی٬صحبت سرما و دندان است.
 
                         من امشب آمدستم وام بگذارم.
                         حسابت را کنار جام بگذارم.
                         چه می گويی که بيگه شد٬سحر شد بامداد آمد؟
                          فريبت ميدهد٬ برآسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست.
                          
                         حريفا!گوش سرما برده است اين٬يادگار سيلی سرد زمستان است.
                         وقنديل سپهرتنگ ميدان٬مرده يا زنده٬
                         به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود٬پنهان است.
                            
                         حريفا! رو چراغ باده را بفروز٬شب با روزيکسان است.
                          سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
                  
                           هوا دلگير٬درهابسته٬سرها در گريبان ٬دستها پنهان٬
                            نفس ها ابر٬دل ها خسته وغمگين٬
                           درختان اسکلت های بلور آجين٬
                            زمين دلمرده٬سقف آسمان کوتاه٬
                             غبار آلوده مهر وماه٬
                                                                      زمستان است.
 
                                                    مهدی اخوان ثالث    تهران٬دی ماه ۱۳۳۴
+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 1:40  توسط  امیر رزاقی  | 

خدايا:

       به من توفيق تلاش در شكست، صبر در نوميدي، جهاد بي‌سلاح، كار بي‌پاداش،، فداكاري در سكوت، دين بي‌دنيا، مذهب بي‌عوام، عظمت بي‌نام، خدمت بي‌نان ايمان بي‌ريا، خوبي بي‌نمود، مناعت بي‌غرور، عشق بي‌هوس و … را عنايت فرما.

+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 1:17  توسط  امیر رزاقی  | 

ای آزادی خجسته آزادی
خواهم که تو را به تخت بنشانم
یا آنکه مرا به پیش خود خوانی
یا اینکه تو را به پیش خود خوانم
ای آزادی !چه زندانها برايت کشيده ام !و چه زندانها خواهم کشيد !و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.اما خود را به استبداد نخواهم فروخت.
من پرورده ی آزادی ام
استادم علی است
مرد بی بيم و بی ضعف و پر صبرـ
و پيشوايم مصدّق
مرد آزاد مرد- که هفتاد سال برای آزادی ناليد.
من هر چه کنند جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما من به دانستن از تو نيازمندم ـدريغ مکن.
بگو هر لحظه کجايی-چه می کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم -چه کنم؟
                                                                     دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 1:13  توسط  امیر رزاقی  | 

 در آیینه ، دوباره ، نمایان شد:

با ابرگیسوانش در باد،

باز آن سرود ِ سرخ  ِ اناالحق

ورد زبان اوست.

 

تو در نماز ِ عشق چه خواندی ؟

که سالهاست

بالای  دار رفتی و این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز

 پرهیز میکنند.

 

نامِ تو را به رمز ،

رندان سینه چاک نشابور

در لحظه های مستی

 مستی و راستی     

آهسته زیر لب

تکرار میکنند.

 

وقتی تو ، روی چوبه دارت ، خموش و مات بودی

ما:انبوه کرکسان  تماشا                             

با شحنه های مامور

مامورهای معذور ،

همسان و همسکوت ماندیم.

 

خاکستر تو را

باد  سحرگاهان

هرجا که برد ،

مردی ز خاک رویید.

 

در کوچه باغهای نشابور،

مستان  نیم شب ، به ترنم ،

آوازهای سرخ ، تو را باز

ترجیع وار زمزمه کردند.

 

نامت هنوز ورد زبانهاست.

 

                                           ( شفیعی کدکنی  - در کوچه باغهای نشابور)

+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 1:9  توسط  امیر رزاقی  | 

مرد بود و بيش از آن انسان.اگر معيار انسان بودن را پيروزی در مقابل وسوسه های پول و قدرت بدانيم؛به راستی انسان کامل بود.سالم و بی آلايش در اوج قدرت؛و مستحکم و مقاوم دربرابر ظلم و ستم.بزرگترين عيبش آن بود که بزرگتر از زمانه اش بود!!!وفاداری به آزادی و مردم سالاری؛ با روح و جانش در آميخته بود و جانش را نيز بر سر آن نهاد. اين روزها مصادف با سالروز مرگ اوست.ياد وخاطره مهندس مهدی بازرگان گرامی باد.
+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 0:58  توسط  امیر رزاقی  | 

نا امیدی یعنی ایمان نداشتن به توانایی خالق همه امید ها

+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 0:51  توسط  امیر رزاقی  | 

 من اكنون چه نشستن‌ها، خاموشي‌ها
با تو اكنون چه فراموشي‌هاست
چه كسي مي‌خواهد
من و تو ما نشويم
خانه‌اش ويران باد
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وانكنيم
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي‌خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟
چه كسي با دشمن بستيزد؟
چه كسي
پنجه در پنجه‌ي هر دشمن دون
آويزد

زنده یاد حمید مصدق

+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 0:49  توسط  امیر رزاقی  |